دو ماهگی میوه دلم
بله آقا مهرسام ما بیست و هفتم شهریور دو ماهه شد و اون شب ما همگی خونهی دایی جمال به مناسبت تولد سوگند جون مهمون بودیم . مهرسام ما در دو ماهگی یواشیواش داره برنامهی خواب و خوراکش منظم میشه؛ وقتی باهاش حرف میزنیم هوشیارانه میخنده و وقتی ساکت میشیم از خودش صدای آقوم در میاره.گاهی وقتها هم دستشو میبره جلوی دهنش و انگشت شستشو میمکه که دیگه اینجور وقت ها فقط باید خوردش و اونقدر خوشمزه میخوره که من بهش میگم یه کوچولو هم به من بده! ازاتاق که بیرون بریم با چشماش تا جایی که بتونه دنبالمون میکنه، با پاهای کوچولوش پل میزنه و کمرش رو بالا میبره، البته این کارو از یکی دو هفته بعد ار تولد انجام میداد اما حالا اینطوری از جای خوابش هم پایین میاد و کمی میچرخه، جدیداً این خوشگلک از خودش صدای جالبی هم در میاره. آدمهایی که هر روز میبینه رو بهخوبی میشناسه و با شنیدن صداشون آروم میشه. با باباش خیلی خیلی جوره و وقتی باباش رو ببینه دیگه رو زمین بند نمیشه تا باباش دو سه ساعتی تو خونه بچرخوندش. به توضیحات خوب گوش میکنه طوریکه احساس میکنی کاملاً همه رو متوجه میشه، عاشق ماشینسواریه و بهمحض اینکه سوار ماشین میشه ساکت میشه و خوابش میبره. شبها بین ساعت دوازده تا دو میخوابه و حدود ساعتهای پنج و شش شیر میخوره و دوباره تا هشت خوابه. ولی از اون به بعد دیگه زود زود بیدار میشه.عاشق آب و حموم رفتنه طوری که وقتی میبرمش حموم ساکت ساکت میمونه و وقتی آب روش میریزم کلی خوشش میاد و اصلآ گریه نمیکنه
چهارشنبه شب همونطور که گفتم خونه داداش جمال بودیم و دو ماهگی مهرسام رو همراه با تولد سوگند جونم جشن گرفتیم . شنبه شب برگشتیم خونمون و یکشنبه صبح همراه مریم جون رفتیم برای واکسن دو ماهگی. من از یه مدت قبل کلی توی اینترنت در مورد واکسن دوماهگی و کارهای لازمه قبل و بعدش تحقیق کرده بودم. راستش کمی استرس داشتم . اول از همه به خاطر تو که میدونستم نیش سرنگ بدن مثل گلت رو آزار میده و باعث گریه و بی تابیت می شه و بعدش هم میترسیدم که تب کنی و بد حال شی. اول صبح توی خونه بهت ١٠ تا قطره یعنی دو برابر وزنت تایلانول دادم که همین باعث شد زیاد تب نکنی
اونجا اول خانم ماما قد و وزنت رو اندازه گرفت که ماشالله قدت ٥٧ سانت و وزنت 5 کیلو و250 گرم بود و بعد از اون رفتیم برای زدن واکسنت که بعد از فرو کردن سرنگ توی رونهات کلی گریه کردی اما وقتی بقلت کردم و بهت شیر دادم آروم تر شدی ،توی خونه هم پاهاتو با یه پارچه بستم تا کمتر تکون بدی و دردت پاهات کمتر اذیتت کنه تا سه ساعت هم کمپرس سرد گذاشتم تا متورم نشه وچون تبت کم بود هر ٨ ساعت قطره دادم بعد هم خوابوندمت ، تا شب چند بار با گریه شدید که فک کنم از شدت درد بود از خواب بیدار شدی اما وقتی بغلت میکردیم خوب میخوابیدی کلاً داری بغلی میشی و دوست داری مرتب تو خونه بچرخونیمت ، خلاصه که شبش خوب خوابیدی و امروز بهتر شدی و الآن هم آقا مهرسام مشغول شیطونی کردنه 

.
خدارو شکر که این مرحله رو هم به خوبی و سلامتی پشت سر گذاشتیم و اصلآ به اون بدی که تصورش رو میکردم نبود
اینم عکس ٢ ماهگی میوه ی دلم



دو ماهگی میوه دلم 
